علیرضارضائی1402به بعد

اشعار فارسی و ترکی علیرضارضائی ( کل اوغلان )

بلاک

من برای تو هلاکم،دوستت دارم هنوز
ای که هستی عشق پاکم،دوستت دارم هنوز

گرچه مدّتهاست رنجم داده ای و کرده ای
دور از خواب و خوراکم،دوستت دارم هنوز

خاطراتت در بلور اشکهایم جاری است
خسته ام،اندوهناکم،دوستت دارم هنوز

با دو چشم اشکبار و با دل بیچاره و
ریش ریش و چاک چاکم،دوستت دارم هنوز

ای تمام هستی من،ای دلیل بودنم
جانکم،روحی فداکم،دوستت دارم هنوز

اخم تو شیرین و جنگت صلح و قهرت آشتی است
گرچه تو کردی بلاکم،دوستت دارم هنوز

آردینی اوخو
شنبه 31 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

شب زیبایی که...

زندگی بی تو عذاب است و جهان جایی که .‌‌....
نیست امید به آینده و فردایی که ...

لنگر انداخته در ساحل تنهایی من
موج و دلتنگیِ توفانیِ دریایی که ....

چشم در چشم تو و دست در آغوش خیال
منم و تلخی و شیرینیِ رویایی که....

ابر و بارانی و وقتی که نباشی دل من
خالی و خشک ترین جنگل و صحرایی که...

خاطرات تو مرا زنده نگه می دارند
یاد تو همسفر روز مبادایی که...

سخت در سنگر عشق تو پناهنده شدم
بغلت امن ترین نقطه ی دنیایی که....

تو نیا تا که به پایان نرسد دلخوشی و
لذّت خواب و خیال شب زیبایی که....

آردینی اوخو
پنجشنبه 29 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

بابونه

بسپار به من خلوت رویایت را 

آغوش پُر  از شور و تمنّایت را 

در جام جنون من پر و خالی کن

بابونه دم کرده ی لبهایت را

آردینی اوخو
سه شنبه 27 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

بی شعوری

رویای بهشت ِ غرق حوری مُد بود
اندیشه گناه و جهل و کوری مُد بود
ما پیر شدیم و عمرمان رفت هدر
در مملکتی که بی شعوری مُد بود

آردینی اوخو
دوشنبه 26 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

عاشق

خواب و بیدارم از آن روز که عاشق شده ام
مست و هُشیارم از آن روز که عاشق شده ام

ای خوش و تلخ ترین  قصّه دنیا ای عشق
از تو سرشارم از آن روز که عاشق شده ام

نیست جز یاد دل انگیز تو در خط به خط و
رگ خودکارم از آن روز که عاشق شده ام

باغ خشکیده من با تو خوش و خرّم شد
شاخ پربارم از آن روز که عاشق شده ام

گوهر عشق تو را یافتم و در دل خود
گنج ها دارم از آن روز که عاشق شده ام

شکر نام تو را ریختم و شیرین شد
شعر و گفتارم از آن روز که عاشق شده ام

گله از فاصله ها نیست و آسان شده است
راه دشوارم از آن روز که عاشق شده ام

آردینی اوخو
یکشنبه 25 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

هستی

رویای شب تار لب پنجره ایم
کوتاهی دیدار لب پنجره ایم
پایان شب هستی ما نیستی است
خاکستر سیگار لب پنجره ایم

آردینی اوخو
پنجشنبه 22 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

سودای تو

در چایی و قهوه ام تو را می نوشم
عریانم و سودای تو را می پوشم
عمریست که سخت دوستت داشته ام
با اینکه نیامدی تو در آغوشم

آردینی اوخو
چهارشنبه 21 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

گند زدن

خواستم تا به تو جایی بکنم بند نشد
شامل حال تو شد لطف خداوند،نشد

من که سگ بازترین آدم دنیا هستم
سگ وفا داشت ولی وارث و فرزند نشد

قصد کردم که به دنبال سیاست بروم
تا که بدجور به دنیا بزنم گند نشد

شیخ آمد که سرم شیره بمالد امّا
دست او رو شد و مختوم به ترفند نشد

هرچه کوشیدم و زوریدم و پرهیزیدم !
از لبان تو نگیرم مرض قند نشد

درس خواندن ندهد ذات کسی را تغییر
که به دانشکده خر رفت و خردمند نشد

عیب از آب و هوا،کود و هرس کردن نیست
علف هرز اگر نخل برومند نشد

آردینی اوخو
سه شنبه 20 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

جاریست

هُرم لبهای تو در عمق وجودم جاریست
شوق آغوش تو در بستر رودم جاریست

حسرت ثانیه ای دیدن و بوییدن تو
در رگ و خون من و بود و نبودم جاریست

خالق عشقی و عُمریست دو رکعت عشقت
در مناجات من و گفت و شنودم جاریست

چیستم؟: موسیقی دلکش دریایی که
روح سیّال تو در اوج و فرودم جاریست

لمس احساس تو و حلّ معمّای تنت
دیرسالی است که در کشف و شهودم جاریست

ای که معمار تمامیّ غزلهای منی
حسّ عشقم به تو در شعر و سرودم جاریست

آردینی اوخو
دوشنبه 19 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,

دنیا

شمشیر و تفنگ و قمه را می شکند
هر زمزمه و همهمه را می شکند
استادِ شکست دادن آدمهاست
دنیا که در آخر همه را می شکند


آردینی اوخو
یکشنبه 18 تیر 1402
بؤلوملر : اشعار فارسی ,